تبلیغات
M Y D R E A M 2 - حرف دل
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حمزه رسایی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
M Y D R E A M 2




خدایا!مگه خودت نگفتی که اون بالا مواظبمی؟؟
پس چی شد؟؟
چرا هی دلمو می شکنن؟؟
چرا هی نامهربونی میبینم؟؟
چرا؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 شهریور 1391 :: نویسنده : حمزه رسایی
نظرات ()
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:23 ب.ظ
You really make it seem so easy with your presentation but I find this topic to be actually something which I think I would never understand.
It seems too complex and extremely broad for me.
I am looking forward for your next post, I will try to get
the hang of it!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 08:09 ق.ظ
Outstanding quest there. What happened after?
Good luck!
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:18 ب.ظ
Hi there! I could have sworn I've been to your blog before but after going through many of the posts I realized it's
new to me. Regardless, I'm certainly pleased I came across it
and I'll be book-marking it and checking back regularly!
پنجشنبه 23 شهریور 1391 12:46 ق.ظ
سلام ... من یه دوست داشتم اسمش هانیه بود ... بزودی وبلاگی راه می ندازم و توش حرفایی که به من و بقیه دوستام زده رو می نویسم ... دختر عجیبی بود ... به نظر من پاهاشم رو زمین نبود !
یه بار یه داستان برام تعریف کرد که فک کنم جواب سوالت باشه :
« ماهی های رودخونه ... از دست موج های خروشان رودخونه به خدا شکایت کردن ... خدا رودخونه رو براشون راکت کرد ... بعد از چند روز اونجا شد پاتوق ماهیگیرها و اون ماهی ها توسط ماهیگیر ها شکار شدن ! ... اون رودخونه هم بعد از چند سال به مرداب تبدیل شد ! » شادی روح دوستم صلوات بفرست
حمزه رساییاللهم صل علی محمد و آل محمد!
چهارشنبه 22 شهریور 1391 09:05 ب.ظ
راستش منم نمیدونم)-:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر